تبليغاتX
شعر و ادبیات
شعر و ادبیات


مگر می شود....

به نگاهی مگر این آتش دل می شود آشفته شود

به شبی می زدن و ناز خریدن صنمی خسته شود

به لبی می زده شاید دلی از میکده سرگشته شود

به در بتکده از عشق بتی ساحره در سجده شود

به  تمنای  طبیب افتد و  بیمار  چه  رندانه  شود

به  امید دم  اعجاز گرش یک  شبه دیوانه  شود............

                                                        مژگان خسروی (لاله سرخ)



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:44  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



اگر

دل اگر دل بود چونان شمع سوزان می شدش

سوز اگر می داشت چون پروانه رقصان می شدش

می گذشت از هستی و بی باک و بی پروا و دل

یکنفس در نیستی از داغ هجران می شدش

ساغرش می ساخت از راز سبو گلگون می

سرور خیل پریشان حال مستان می شدش

یک نظر از گوشه ابروی دلبر را که دید

می گرفت آتش همی بیمار و حیران می شدش

می رمید از سینه و آواره در ویرانه ها

تا زعشق و مستیش هم بر لبان جان می شدش

گر خبر می آمد از لبخند دلدارش دمی

این خبر چون مرحمی بر زخم درمان می شدش

آن دل ویران بی شیرازه عاشق بود اگر

(لاله سرخ ) چمن در هر بیابان می شدش

 

                               مژگان خسروی ( لاله سرخ )



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 15:23  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



.................

باز  نرگس  می رسد  تا  لاله را  افسون   کند

عطر آغوشش جگر را از عطش در خون کند

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:40  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



..........

لاله از این حادثه بی باک از جانانه رفت

قلب بیمارش در آتش واله و دیوانه رفت

تا شود در کار می تا مقصد میخانه رقت

جام را دید و شراب و در خم پیمانه رفت

لاله از داغ شقایق همچو آتشخانه رفت

همره  سوز  پر  آتشخور  پروانه  رفت

بی سرو سامان از این کاشانه تا ویرانه رفت

از سرای ساکن خونخوار این بتخانه رفت

............................................................................................

دیده از راز دلش ناگفته در خون می شود

قلب تبدارش ز بی تابی چه گلگون می شود

لعل سوزانش از این دیدار میگون می شود

مستیش از باده غمخوار افزون می شود

لاله می گوید که این دیوانگی چون می شود؟

لاله سرخ از شقایق باز مجنون می شود؟

 

                                                     مژگان خسروی (لاله سرخ)



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:34  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



باز شقایق.......

شقایق بوی ایثار و محبت می دهد

دل لاله بر این گفته شهادت می دهد

شقایق لاله را یک بار فرصت می دهد

عشق را در وعده دیدار خلوت می دهد

بیکران را شور هستی از فراست می دهد

عشق بر جان رفیقان با سیاست می دهد

..................................................................................................

شقایق کار دل را باز هم یکباره کرد

با شرار و داغ رویش چاره را بی چاره کرد

در خیال شوم هجران لاله را میخواره کرد

لاله از این داستانش نعره ها مستانه کرد

صورت آلاله را سرخ از دم پیمانه کرد

صحبت از دیدار با دلدار در افسانه کرد

 

                                                  مژگان خسروی (لاله سرخ)



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:13  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



نوای ساز

طنین  جگر سوز  سازم  دلم را  شکست

خرامان زنایش گذشت و به جانم نشست

زدرد دلش  چشم  بارید  و  دل بیمار شد

نوایش نفس را برید  و سخن را گسست

طبیب  آمد  اما  چو آهنگ  سازم  شنید

زدرمان چشم و دل و درد  جانم  گذشت

چه تقدیر و بخت و جفائیست این ای خدا

طبیبم به سازم سپرده کنون جان و دست

مگر ساز من با صدای نهیفش چه گفت ؟

که  خواب  از طبیب و دل و   دیده  رست

چه می کردبا  پیکر ساز م انگشت من؟

شد اینگونه محفل پریشان و بی باده مست؟

رخ  لاله سرخ  و ساز و  می و  ساغرش

نگاه غزالش دل سخت جانان شکست

 

                                          مژگان خسروی (لاله سرخ)



+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:34  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



سکوت می کنم

دلم شکست از نگاه  سخنت   سکوت می کنم

انگار نمی شنوی صدای دلم را سکوت می کنم

بماند این همه حرف در دل و اندیشه ام در ذهن

مهم   نیست  اگر  گله  دارم  سکوت  می کنم

اگر  بپرسند که  چرا  ساکتی ؟!  سخن  بگو !

فقط نگاه می کنم نه صحبت - سکوت می کنم

شعر  اگر  بیاید  پشت   در   ذهن  و  در  بزند

نمی خوانمش و باز نمی کنم در-سکوت می کنم

نگرانی  که من  دوباره شعر  بخوانم  به  غلط؟

تو آسوده باش و بخوان شعر - من سکوت می کنم

شعر بیچاره من خاموش از  مد  افتاده ای دیگر

دیگر نمی سرایم و نمی گویم-سکوت می کنم

سروده هایم اشتباهند؟ یاوه اند ؟  بی معنی ؟

اگر خطا کرده دلم ببخش - سکوت می کنم

استاد شده ای  دیگر در  سرودن و شاعر

من بلد نیستم زبان شمارا سکوت می کنم

تو  پرواز  کن  در  ا وج  بیکرانه   شعر

من سقوط می کنم از آن-سکوت می کنم

بگذار بشکند سرم مثل دلم خیالی نیست

سرم به سنگ بخورد - بهتر - سکوت می کنم

اگر  دلم  گرفت  و  آسمانش  ابری  شد

شعر نمی گویم و نمی خوانم سکوت می کنم

فقط نگاه می کنم - گوش می کنم شعر تورا

وقتی که نقد می کنی مرا - سکوت می کنم

تو اگر می شوی راضی از سکوت من - باشد

دیگر رها می کنم گفتن را سکوت می کنم

یادش  بخیر  لحظه های  سرودنم -  اما

لاله سرخ را رها می کنم سکوت می کنم

 

                                              مژگان خسروی (لاله سرخ )



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:26  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



... دلم را شکست

شب است و شقایق دریغا دلم را شکست

دلم خاطرش را ولی همچنان گشته مست

شب است شراب است و درد و غم بیکسی

نگاه است و هجر است و دل طالب دلبر است

دل  و  سوزش  و آتش  خواستن  شعله ور

چه می شد اگر می شدش این چنین دل نبست

اگر  باده و  ساغر  و  ساز و مستی نبود

مگر می شد اینگونه در انتظارش نشست

مگر او  شرار  نگاهش به ناگه چه کرد؟

که شیرازه جان به یکباره از هم گسست

قرارو تحمل  کجا  و صبوری  کجاست؟

مگر جز صبوری مرا ای غزل چاره هست؟

بت و دلبر و شاهد و ساقی و وصل یار؟

چه می خواهد از من خدا این دل بت پرست؟

فنای من است و فغانم خدا ظلم او

تو گویی جفارا به لذت کنون داده دست

دریغ از نگاهش دمی آتشی شعله ای

دلم گشته از سوز اما چو آذر گشست

فراق است و تنهایی و باز اشک و نفس

دگر داده دل تاب و صبرو قرارش زدست

شب است و نماز و نیاز و غم و دلبری

مه و اختر و آسمان و زمین در تب است

نه آغوش یار و نه وصل و نه مهر و نه ناز

دلم دل به خونخوار دلدادگان داده است

شب است و شقایق دل لاله را پاره کرد

مگر عاشقی بینواتر ز آلاله هست؟

 

                                                        مژگان خسروی ( لاله سرخ )

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



دیگر به تو نخواهم اندیشید

دیگر به تو نخواهم اندیشید

آتش نگاهت را به خاکستر خواهم نشاند

تا خونبهای آتش افروزیت باشد

پنجره چشمانت را خواهم بست

تا آینه اندوه نباشد

برق چشمانت را به خون خواهم کشید

تا شعله ای نیافروزد

تیر مژگانت را خواهم چید و با کمان ابروانت

به نهایت وجودت پرتاب خواهم کرد

و قلبت را با خنجر حسرت خواهم درید

تا آشیانه ای برای خواستن نباشد

دیگر به تو نخواهم اندیشید

اندرونت را عاری خواهم کرد از

شکوفه های شکفته عشق

و سرشار خواهم کرد از

خرمن درد و رنج

دیگر به تو نخواهم اندیشید...

                                        مژگان خسروی ( لاله سرخ )



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:11  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 



شقایق

روح   اینک در پس   داغ شقایق   می رود

لاله را بنگر در این وادی چه عاشق می رود

در کف امواج روحش دل چو قایق می رود

لاله در سوگ دلش سوی شقایق می رود

بی  خبر از آمد  و  رفت  دقایق   می رود

تا شود دیدار را شاید که لایق می رود...

                                               مژگان خسروی ( لاله سرخ )



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 




منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387


پیوندها
عيارستان
شادي
انسان
قلم ياز
کنگره شعر زنان
سودابه اميني
مژگان بانو
ناما جعفري
فاطمه اختصاری
پدرام مجیدی
نسیم
معصومه باغیان
صدای سخن عشق
شبانه هاي بي تو
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها
مگر می شود....
اگر
.................
..........
باز شقایق.......
نوای ساز
سکوت می کنم
... دلم را شکست
دیگر به تو نخواهم اندیشید
شقایق


لوگوی دوستان