باز شقایق.......
شقایق بوی ایثار و محبت می دهد
دل لاله بر این گفته شهادت می دهد
شقایق لاله را یک بار فرصت می دهد
عشق را در وعده دیدار خلوت می دهد
بیکران را شور هستی از فراست می دهد
عشق بر جان رفیقان با سیاست می دهد
..................................................................................................
شقایق کار دل را باز هم یکباره کرد
با شرار و داغ رویش چاره را بی چاره کرد
در خیال شوم هجران لاله را میخواره کرد
لاله از این داستانش نعره ها مستانه کرد
صورت آلاله را سرخ از دم پیمانه کرد
صحبت از دیدار با دلدار در افسانه کرد
مژگان خسروی (لاله سرخ)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:13 توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)
|

نوای ساز
طنین جگر سوز سازم دلم را شکست
خرامان زنایش گذشت و به جانم نشست
زدرد دلش چشم بارید و دل بیمار شد
نوایش نفس را برید و سخن را گسست
طبیب آمد اما چو آهنگ سازم شنید
زدرمان چشم و دل و درد جانم گذشت
چه تقدیر و بخت و جفائیست این ای خدا
طبیبم به سازم سپرده کنون جان و دست
مگر ساز من با صدای نهیفش چه گفت ؟
که خواب از طبیب و دل و دیده رست
چه می کردبا پیکر ساز م انگشت من؟
شد اینگونه محفل پریشان و بی باده مست؟
رخ لاله سرخ و ساز و می و ساغرش
نگاه غزالش دل سخت جانان شکست
مژگان خسروی (لاله سرخ)
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:34 توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)
|

|