تبليغاتX
شعر و ادبیات
شعر و ادبیات


... دلم را شکست

شب است و شقایق دریغا دلم را شکست

دلم خاطرش را ولی همچنان گشته مست

شب است شراب است و درد و غم بیکسی

نگاه است و هجر است و دل طالب دلبر است

دل  و  سوزش  و آتش  خواستن  شعله ور

چه می شد اگر می شدش این چنین دل نبست

اگر  باده و  ساغر  و  ساز و مستی نبود

مگر می شد اینگونه در انتظارش نشست

مگر او  شرار  نگاهش به ناگه چه کرد؟

که شیرازه جان به یکباره از هم گسست

قرارو تحمل  کجا  و صبوری  کجاست؟

مگر جز صبوری مرا ای غزل چاره هست؟

بت و دلبر و شاهد و ساقی و وصل یار؟

چه می خواهد از من خدا این دل بت پرست؟

فنای من است و فغانم خدا ظلم او

تو گویی جفارا به لذت کنون داده دست

دریغ از نگاهش دمی آتشی شعله ای

دلم گشته از سوز اما چو آذر گشست

فراق است و تنهایی و باز اشک و نفس

دگر داده دل تاب و صبرو قرارش زدست

شب است و نماز و نیاز و غم و دلبری

مه و اختر و آسمان و زمین در تب است

نه آغوش یار و نه وصل و نه مهر و نه ناز

دلم دل به خونخوار دلدادگان داده است

شب است و شقایق دل لاله را پاره کرد

مگر عاشقی بینواتر ز آلاله هست؟

 

                                                        مژگان خسروی ( لاله سرخ )

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط مژگان خسروی (لاله سرخ)  | 




منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387


پیوندها
عيارستان
شادي
انسان
قلم ياز
کنگره شعر زنان
سودابه اميني
مژگان بانو
ناما جعفري
فاطمه اختصاری
پدرام مجیدی
نسیم
معصومه باغیان
صدای سخن عشق
شبانه هاي بي تو
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها
کاش.......
چاره نیست .........
مگر می شود....
اگر
.................
..........
باز شقایق.......
نوای ساز
سکوت می کنم
... دلم را شکست


لوگوی دوستان